تبليغاتX
پيشي سمپاد

پيشي سمپاد

من پيشي جوووووون

www.asalrz.blogfa.com

تغییر فاز دادم ! دیگه تو این وب نمیام ! ادرس جدسدم اون بالاییه است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/04/29ساعت 0:29  توسط hanoy pishi  | 

1

این حرفا تو بغضه تو کلام نمی گنجه ! تو کاغذ جا نمیشه . قلم جرات نوشتنشو نداره !

شبی سرد . آسمان برف می گریست . هوا سرد . کبوتری پشت شیشه ی اتاقم زیر برف نشسته بود و انگار نه انگار برف می بارد . کبوتر متتظر جفتش . منتظر فرزندانش . ساعت 10 شب کبوتر پر کشید .

 آسمان قرمز . دلها خون . هوا سرد ولی همه داغدار بودند . هنوز که هنوزه که به عکست کنار شمعهای مشکی و گلهای مریم نگاه میکنم ، باور نمی کنم . مرگت مانند معمایی است بی جواب که شاید چندین هفته چندین ماه یا حتی چندین سال طول بکشه بفهمم جواب این معما فقط دست خداست که بازگشت همه ی ما به سوی اوست .

روز ها میگذرد . سال نو با غم کهنه هجرت او آغاز میشود . اگر چه در کنار ماست ولی همه اندوه نبودش را حس خواهند کرد . چرا که کسی نیست مثل او بتواند مدت ها برای هر موضوعی تبصم بر روی لبانمان بنشاند .

 من مادر نیستم نمی توانم حال مادر داغدار عمویم را توصیف کنم خواندن اینکه شن ساحل ها نرم است کافی نیست برای توصیفش باید پای برهنه ام این نرمی را حس کند

عموی من میر عظیم با قلب کوچکم برایت آرزوی رضای پروردگار را دارم . عموی من رفتی اما بدان هیچ کس و هیچ چیز ذره ای فقدان وجودت را جبران نمیکند .

 عسل

 هر از چند گاهی شنیدن آهنگ های قدیمی آدمو سرمست میکنه !

عجب رسمیه

رسم زمونه

 قصه ی برگ و باد خزونه

میرن آدما

 ازونا فقط خاطرهاشون بجا می مونه

 کجاست اون کوچه

 چی شد اون خونه

 آدماش کجان خدا می دونه

بوته ی یاس باباجون هنوز گوشه ی باغچه توی گلدونه

عطرش پیچیده تا هفت تا خونه

خودش کجاهاست خدا می دونه

تسبیح و مهر بی بی جون هنوز گوشه ی تاقچه توی ایوونه

خودش کجاهاست خدا می دونه

 پرسید زیر لب یکی با حسرت از ما آدم ها چی یادگاری می خواد بمونه

 خدا می دونه

 فقط خدا میدونه ! ! ! !!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/04/28ساعت 23:57  توسط hanoy pishi  | 

رسم زمونه تو رو از ما گرفت ! به خاطر فوت عموم !

این حرفا تو بغضه تو کلام نمی گنجه ! تو کاغذ جا نمیشه . قلم جرات نوشتنشو نداره !

شبی سرد . آسمان برف می گریست . هوا سرد . کبوتری پشت شیشه ی اتاقم زیر برف نشسته بود و انگار نه انگار برف می بارد . کبوتر متتظر جفتش . منتظر فرزندانش . ساعت 10 شب کبوتر پر کشید .

 آسمان قرمز . دلها خون . هوا سرد ولی همه داغدار بودند . هنوز که هنوزه که به عکست کنار شمعهای مشکی و گلهای مریم نگاه میکنم ، باور نمی کنم . مرگت مانند معمایی است بی جواب که شاید چندین هفته چندین ماه یا حتی چندین سال طول بکشه بفهمم جواب این معما فقط دست خداست که بازگشت همه ی ما به سوی اوست .

روز ها میگذرد . سال نو با غم کهنه هجرت او آغاز میشود . اگر چه در کنار ماست ولی همه اندوه نبودش را حس خواهند کرد . چرا که کسی نیست مثل او بتواند مدت ها برای هر موضوعی تبصم بر روی لبانمان بنشاند .

 من مادر نیستم نمی توانم حال مادر داغدار عمویم را توصیف کنم خواندن اینکه شن ساحل ها نرم است کافی نیست برای توصیفش باید پای برهنه ام این نرمی را حس کند

عموی من میر عظیم با قلب کوچکم برایت آرزوی رضای پروردگار را دارم . عموی من رفتی اما بدان هیچ کس و هیچ چیز ذره ای فقدان وجودت را جبران نمیکند .

 عسل

 هر از چند گاهی شنیدن آهنگ های قدیمی آدمو سرمست میکنه !

عجب رسمیه

رسم زمونه

 قصه ی برگ و باد خزونه

میرن آدما

 ازونا فقط خاطرهاشون بجا می مونه

 کجاست اون کوچه

 چی شد اون خونه

 آدماش کجان خدا می دونه

بوته ی یاس باباجون هنوز گوشه ی باغچه توی گلدونه

عطرش پیچیده تا هفت تا خونه

خودش کجاهاست خدا می دونه

تسبیح و مهر بی بی جون هنوز گوشه ی تاقچه توی ایوونه

خودش کجاهاست خدا می دونه

 پرسید زیر لب یکی با حسرت از ما آدم ها چی یادگاری می خواد بمونه

 خدا می دونه

 فقط خدا میدونه ! ! ! !!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/11/03ساعت 22:43  توسط hanoy pishi  | 

زندگی میگذره تا زمانی که نفس می کشیم !

همیشه روز شماری میکنم همیشه هوای روزایی که میگذره و تموم میشه رو دارم !

و همیشه با لذت رسیدن یه روز پر خاطره نفس میکشم ! یه روزی که به هر بهونه ای واسم خاص باشه تا به لطف خاطرات و عشق اون روز شب با احساس خوشبختی سرمو روی بالش بذارم !

واسه همین تو هر مناسبتی که میشه من به ظاهر شادترینم ! خوشحالم چون قلبم میزنه تا این لحظه های شیرین و به یادماندنی رو ببینم . به خاطر همینه نسبت به روز تولدم ، تولد خانواده ام ، تولد همه دوستام ، عید ، و .... خیلی اهمیت میدم . مامانم میگه " تولدته ک تولدته چه چیز خاصیه مگه "

به همین راحتی شادیه روز آدمو که با دندون نگهش داشته رو میشه خراب کرد ! یکی نیس بگه مامان تویی که چهل و خورده ای ساله که تولد داشتی من تازه چند ساله لذت روز تولدو به یاد دارم !

هیچ کس امروزو واسم یه روز خاص نکرد ! بابام که تبریک هم نگفت ( اونم که از رفتار ظهرش ) مامانم هم در مقابل شوخی ای که کردم یه دونه محکم خوابوند تو کمرم ! از این کتکا زیاد خوردم ککمم نمی گزه ولی روز تولدم ؟ روزی که از ۲۷ شهریور امسال براش چوب خط کشیده بودم ؟

نمی دونم شاید حق من اینه که اینطوری عذاب بکشم ! به خیلی ها بدی کردم ! خدا بزن که هرچی بزنی حقمه !

گاهی اوقات دوس دارم یه آهنگ قدیمی بزنم تو رگ !

هه دلت گرفته ! میفهمم منم مثه توام ! بد جوری غرقم ! باور کن منم مثه توام ! ولی میدونی نباید نا امید بشیم ! نه ! باور کن بدتر غرق میشیم ! آره ! این اجازه رو به خودت نده ! نباید بذاری ! نذاری که گره و گله توی دلتو بره که بتو بگه نمیتونی برسی بهشو ! میگی بده به دله گله منده منو امیدو ! میگم بشنو اینو حالا که یاس تورو دیدو امید و میدم و میدونم معضل تو اینم میدونم حل میشه کمی حوصله کن ! چرا تو خودتی نگاه میکنی به چی ! منم مثه تو ندارم دیگه پولی به جیب ! فکر میکنی فقط خودت اسیر غم و قصه ای ؟ بذار بهت نشون بدم همون پستری ! از بچه ی گرسنه که در حال مردنه ! یه لاشخور که هست در انتظار خوردنش ! بیا نگاه کن به اون سو که لازمه ! بچه هایی که شدن دچار سوءهاضمه ! یا منو ببین چرا راه دور بریم ؟ برو از تاریکی همه چیو تو نور ببین ! خیلیا سر خاک پدر ریختن اشک تمساح ! بعد چهل نشون دادن خشم انسان ! حالا جای اینکه بیان دست یتسمو بگیرن ! میخوان من پست و ذلیل بمیرم  ! اونا بر زدن همه فرصتم . من ساده بودم اونا منو دور زدن ! وقتی سخته درواوردن یه نون ساده هه منمو خرج یه خانواده !

خداوندا ! پروردگار ما ! با دستای تو حرکت میکنم ! پس اگه من اینجا هستم خواست توست !

بذار مهمونت کنم من تورو یه جمله ! دیدی دلت میگیره تو غروب جمعه !؟ وقتی میشینم به مرور عمرم میبینم هر روز من مثه غروب جمعست و بمبستو میبینم رو به رومه ! طوری که ادم از اعدام دادم توبه کنه ! زخم من نمیتونه بشه پانسمان ! از تو خوردم این از شانس ما ! یکی میگه دیگه خودتو نباز مرد ! برو دیگه بالای طبقه ۱۲ ! نه اونقدر داری مثه انصاری فضا بری ! نه اون قدر ..... مثه شهرام جزایری ....

میدونی تیره روزی مثه سایه باز دنبالته ول کنی این زندگیو یاس خودتو بکشو راحت کن ! کاره تو درسته و دیگه باید مرد ! اما حسی میگه به این حرفا غلبه کن ! به جاش تمام اهنگو پر از کلمه کنو ! قلمتو بردارو بگو که این دردا تورو آناده میکنه واسه ی فردا ! آره من با درد خراشیده شدم ! در عوض محکم و تراشیده شدم ! این که چیزی نیس من دیدم از این بدتراش ! پله های ترقی واسم هر خراش !

خداوندا ! پروردگار ما ! با دستای تو حرکت میکنم ! پس اگه من اینجا هستم خواست توست !

گرانمایه ترین تجربه ها نزده یاسه ! که وایستاده کنار تو با عزم راسخ ! واضح واسه ی تو میخونه تا بدونی یاس اومده با راز ویرونه ها ! تو میدونی که مشکل تمومی نداره نمیشه رو سرت افقی عمودی نباره ! این مایییم که با این دردا کناراییم ! وقت سختی صبر کن خشمو بذار پایین ! تو دو راهیه زندگی که راست و چپه ! برو به راست اسم خدا باز رو لبت ! هر اشتباهی واسه منو تو یه تجربه درسه ! او خدا نمیرسونه بار کج رو به منزل ! پس عزم کسب تجربه از صمیم قلب ! مثه درخت پر از میوه بشیم خمیده تر ! هه باید اینو بدونی که بدترین شرایط زندگی منو تو آرزوی یکی دیگس ! آره ! دل همه ماها خونه ! ولی چه فایده ! باید رفت جلو ! می تونیم برسیم ! میرسیم ! ما میرسیم بالا ! میریم بالا ! هه

( یاس - باید بتونیم )

همین !

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/10/21ساعت 22:52  توسط hanoy pishi  | 

کوفتت شه انقدر کوفتم میکنی روزمو

اه اون از دیشب که یه سریا گند زدن تو حالو هوام ! این از الان که بابام هی میگه کجا بودی ! عجبا ! آدم یه روز تولدشم نمیتونه بره لولو خورخوره ها رو ببینه ( پسر جماعت منظورمه ) !

از هر چی پسره بدم میاد هر چی میکشم از جمیع مذکره ! یه بارم با دوستام میرم بیرون یه مذکری میگه تو با یه مذکره دیگه بیرون بودی ! من گوه بخورم از این خریتا بکنم ! روز تولدمو خراب کنم که برم با یه ... بیرون ! عیبه والا !

خلاصه اعصاب معصاب نذاشت ! ولی اصلا امروز یه حالی دارم که واسم هیچی مهم نیس ! به درک می خواد دعوا کنه ! من حس رقصی دارم ! میخوام برقصم!

هیچ چی نمیتونه روز خوبمو خراب کنه !  ! ! انگار همین دیروز بود رفتم تو ۱۶ حالا میرم ۱۷

اگه همین طوری بگذره چند روز بعد بیدار میشم چین و چروک افتاده رو صورتم!

حس نویسندگی نیس ! شاید شب بیام یه چرتو پرتی ول کنم از خودم ولی الان فقط می خوام تبریک بشنوم

امروز همه دست به دست دادن تلفنمو کردن ۱۱۸ ! من که بدم نمیاد !

چهارتا انشالله ۱۵۰۰ سال زنده باشی بگید ما حال کنیم !

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/10/21ساعت 18:11  توسط hanoy pishi  | 

تولدم مبارک !

دقیقا مامانم بیمارستانه و داره درد می کشه ! بیچاره مامی آخی نینی !
من ۹ صبح به دنیا اومدم به گفته ی شخص شخیص بابا یه چوب کبریت کچل بودم 
اون عکسی ک دادی  اولین کادوی تولدم بود مرسی شهاب ! مرسی !  
 دیگه هیچی بازم میام
+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/10/21ساعت 1:16  توسط hanoy pishi  | 

انرژی

شنیده بودم میگفتن به هرچی فکر کنید همون اتفاق میفته ! و اینکه قدرته فکر رو هر چیزی تاثیر داره ولی نمی دونستم این قدرت انقدر قویه ! واقعا ایول داره !

یه چند وقتیه دیال آپو گذشتم کنار با ایرانسل کانکت میشم ! ( علت اصلیش اینه مامان بابام واسه اینترنت خیلی حساسیت نشون میدن ) الانم اصلا نمی دونن من میام نت ! فقط نمیفهمم اینا شک نمیکنن که چرا عسل ۲۴ ساعته پا پیسیه ؟

سرعت ایرانسل ۱۱۲ کیلو بایت بر ثانیست ! فکر کنم از دیال اپ بهتر باشه ! عکسا هم خوب بالا میان !

ولی سرعت دانلودش یکم ازش پایین تره  !!!!

دیروز داشتم دانلود می کردم که اعصابم خورده خاکشیر شد ! دیدم هیچ راهی نیس

گفتم برم یکم با این نرم افزار دانلود ور برم شاید فرجی بشه !

شروع کردم عین مشنگا قربون صدقه نرم افزار رفتن

هی میگفتم " قربون اون سرعت مزخرفت برم ! چقدر توپی از همه نرم افزارا بهتریو .... ! " از این شرو ورا

جوون داداشم راس میگم یهو سرعتش از ۲ کیلو بایت بر ثانیه به ۸ کیلو بایت برثانیه تبدیلید ! ( شبیه پسراست زودی خر میشه )

هر موقع میرفتم یه چایی بخورم دوباره همون آشو همون کاسه ! مدام باید نگاش میکردم

خلاصه دیگه الان هیچ انرژی واسه خودم نمونده ! باید بم سرم وصل کنن ! فردا هم امتحان ! ( اونم روز تولدم ) خلاصه اگه این رفیق نرسونه باید از فردا گندامو از کارنامه دانلود کنم !

دیگه همین !

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/10/20ساعت 18:4  توسط hanoy pishi  | 

اگه از دوستای قدیمی باشین حتما یادتونه پارسال روز تولدم یه داستان از خودم ول کردم

خواستم امسالم از این کارا بکنم ولی گفتم بذارم دقیقا همون روز چون ادم همون روز یه حال دیگه داره !!!!!

این داستانه مال پارساله خلاصه گذاشتمش یه مروری به پارسال بکنیم !

سالروز تولدم بود برای گذروندن این چند روز با اون رفته بودم شمال ! اون روز رفته بودیم کنار دریا ! او هم آنجا بود تقریبا میشه گفت جایی بود که جز من و اون و چند مرغ دریایی و اسمان نارنجی چیزی نبود ! روبه روی دریا نشسته بود و من از دور می دیدمش نشسته بود و زانوهایش را بغل کرده بود ! به سمتش حرکت کردم ! او به دریا و به افق خیره شده بود کنارش روی شن ها نشستم متوجه شد چی می خواستم دستهاشو باز کرد و مرا در آغوش گرفت . منم به شونهایش تکیه کردم ! صدای امواج دریا و مرغان دریایی ، محیط را کاملا عاشقانه می کرد . سکوت تلخی بین منو اون حکمفرما بود . فقط صدای باد می وزید و موهای مرا به این سو و آن سو می کشاند ! خورشید به زیر دریا کشیده میشد ! درست مثه خورشید زندگیم ! بلند شدم  به سمته دریا رفتم ! تا زانو تو آب بودم ! سنگینیه نگاهشو احساس می کردم صداشو شنیدم : " سرما میخوریا " " می خوام برم دنبال خورشید ! نباید غروب کنه ! میرم خورشید و به زندگیم برگردونم ! " و به سمت انتهای دریا رفتم مو هایم در باد تکان می خورد صدای مرغان دریایی و ...

 

دختری در سالروز تولد ۱۵ سالگی خود ، خود را در دریا غرق کرد !

+ نوشته شده در  جمعه 1389/10/17ساعت 2:57  توسط hanoy pishi  | 

سلام سلام خاله بزغاله !!!!

سلام

دلم لک زده واسه دوران بچگیم

اون موقعه ها که به زور زنگ تفریا از کلاس مینداختنت بیرون

روی تخته می نوشتن خوب ها بد ها

سه نفری تو ی میز جا می شدیم

سر دیکته ها میگفتن یکی بره زیر ( زیر میز البته )

بریم عقب تر وقتی یه سالم بود

وقتی که خندم از تهه دل بود !
به خاطر هر چیزی گریه می کردم ولی با یه شکلک و شکلات به کلی یادم می رفت چی شده

خدایا چی می شد هنوز یه سالم بود؟

یه سال دیگه گذشت امسال ۱۶ تموم میشه می رم تو ۱۷

البته امسال به جرات می تونم بگم بهترین سال زندگیم بود یهنی واقعا تک تک روزاش خوشحال و خوشبخت بودم !

یه باره دیگه ۲۱ دی میاد  و من یه سال از لحظه ی به دنیا اومدنم فاصله می گیرم . . . . به نظرم زندگی خیلی شیرینه به شرطی که خودت بخوای !

چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید ..... ..... ..... .....

 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/10/17ساعت 1:50  توسط hanoy pishi  | 

دافی

داف یک حرفه زنانه است که چند سالی است در ایران باب شده. برای داف شدن شما نیازی به تحصیلات عالی دانشگاهی ندارید. یک فوق دیپلم یا یک لیسانس کفایت می کند. احتمال اینکه شما با تحصیلات بالاتر از لیسانس داف شوید بشدت سقوط کرده و شیوعش در میان دانشجویان دکترا و پست داک نزدیک به صفر است. برای داف شدن شما باید زیاد فکر نکنید، اگر از شما پرسیدند مثلا اکبر گنجی کیست یا فرق سازمان ملل با یا شورای امنیت چیست مثل گوسفند نگاه کنید. آخرین کتابی که خوانده اید ماکزیمم ترجمه گیتی خوشدل باشد. هفته ای دوبار کافی شاپ بروید، دوبار دانشگاه، دوبار رستوران، دو پارتی، دوبار کارواش ماشین و دوبار آرایشگاه.سالی دوبار موبایلتان را عوض کنید، دوبار دوست پسرتان را عوض کنید، دوبار با پدر و مادرتان قهر کنید. و هرگز به آینده خودتان و کشور خودتان فکر نکنید،و هر کس هم که از این لوس بازی ها در آورد به او نگاه عاقل اندرسفیه بیاندازید. و از همه مهمتر هرگز کار نکنید. پدر ومادرتان چشمشان چهارتا شما را پس انداخته اند حالا هم باید خرجتان را بدهند.
 

سعی کنید زیاد خواستگار داشته باشید مخصوصا از کشورهای ترجیحا اروپایی.
ظاهر مهمترین چیز در داف شدن هست
از دست بند ها گردند بند ها انگشتر هایی که جدیدا در بازار زیاد شده زیاد استفاده کنید.مهم نیست طلا و … نیستند. اما بقیه این تصور را خواهند کرد
از پوشیدن لباس های ساده جدا خوداری کنید واگر از پارچه های با طرح گل من گلی استفاده کنید بهتر است
خندیدن زیاد با صدای بلند تاثیر زیادی در این امر داره
حتما دوستان خودتون رو افزایش بدید حتی اگر اینکه با هم هیچ رابطه ای ندارید ادعای صمیمی بودن کنید
از دیگر مشخصات داف شدن یکی هم اینست که آمار تفریحگاه های آنتالیا و دوبی را بهتر از نام چهارتا از اماکن تاریخی و فرهنگی ایران بدانید. همچنین اگر به یک داف بگویید من از شجریان خوشم میاد مسلمن ابروهایش درهم میرود ولی اگر بگویید از این رپرها گوش میدهم فوری گل از گلش میشکفد انگار که با استیو مک کویین روبرو شده.
از موسیقی حتی اگر چیزی هم نمی دانید یک ساز داشته باشید
دیگراینکه داف ها معمولا به چند کلاس زبان می روند، فرانسه، آلمانی، انگلیسی ولی بیش از یکی دوجمله از هیچ کدام بلد نیستند. داف ها به سفر داخلی غیر از شمال و کیش علاقه ندارند و معمولا دوبی را ترجیح می دهند
بخواهید که به سفرهای خارج بروید. حتی اگرهیچ وقت نشد
نسخه مردانه اش یک چیزی در همین مایه هاست. به اضافه موی سیخ سیخی و باربند اسکی روی سقف ماشین و رینگ اسپرت و سیستم , شاید هم بشه کاف یا پاف

خلاصه

داف
یه اسلنگ
جا افتاده بین جوونا
با معنی هم هست شاید
شنیدم ریشه اش عبریه یعنی دختر ولی خوب اسلنگش اینجا معانی دیگه داره
وقتی میخوای شوخی کنی ممکنه یه پسر از دوستش بپرسه: داف ماف چه خبر
اون موقع احتمالا منظور بدی نداره شاید یعنی کلا از زندگی عشقیت چه خبر
یه وقتیم به رفیقش اشاره میکنی دافا رو
احتملا داری چند تا دخترو نشونش میده که شاید خوشگل باشن ولی خوب چیزی هم از اونا نمیدونه
شاید واقعا داف نباشن
یعنی چی داف نباشن؟
یعنی یه چیزی بیش از داف باشن
یعنی یه مغزی هم تو کله اشون باشه
یعنی قابل معاشرت هم باشن
یعنی یه آدمی باشن نه فقط یه داف
چون وقتی فلانی رو که میشناسه میگن دافه یعنی دارن به ریخت و قیافش اشاره میکنن و به جنسیتش
و همین و بس
شاید منظورش اینه که خبر بیشتری نیست
والا مثلا ممکن بود بگه نقاش خوبیه
باهوشه
خوش فکره
یا هزار تا چیز دیگه
ولی دافه
با یه سری اصطلاحات دیگه همراهش
یا افتخارات همراهش
پیچوندن
ترکوندن
واینا
خوب تا اینجا هم اومدیم
ولی من یه جای کار کم میارم
اونی که حال میکنه داف باشه
اونی که میخواد از دوستش تعریف کنه بهش میگه جون خیلی دافی
خوب اونوقت خودت چکار کردی در به دست آوردن این افتخار؟
بعد این دافه چون اعتقاد داره پسرا
یا همون زوخیا خیلی دودرن پس باید پیچوندشون
خلاصه زندگی تو همین آشغالا میگذره

ولی من فکر میکنم همه پسرا دودره نباشن لزوما
همه دخترا هم داف نیستن
آره
اینجوریه که اینجوری میشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/09/10ساعت 16:5  توسط hanoy pishi  | 

هولاهوپ

 

   یه مدت رفتم تو خط لاغری واسه همین این مطلبو گذاشتم !!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/09/07ساعت 15:41  توسط hanoy pishi  | 

یه روز خوب میاد .... ؟ ؟ ؟

عجب روزگاری شده ، هرکی خوبی می کنه بدی می بینه ، هر کی خوبه زودتر میمیره ، هر کی پاکه سختیا بیشتر روی دوشش سنگینی می کنه ! هر کی بده داره تو بهترین ویلا ها تو بهترین جای جهان زندگی می کنه !

یه سریا باید عین چی خودکشی کنن تا بتونن بورسیه بگیرن برن یه جای خوب تحصیل کنن ، اون وقت یه سری ها بچه هاشونو با میلیارد ها پول می فرستن فلان کجا ، فلان دانشگاه تا یکم اون فسفرای مغزشونو بکار ببرن شاید بتونن نصف این استعداد هایی که دارن تو کمبود امکانات کم کم خاموش می شن بفهمن !

چرا تو یه کشور که این همه استعداد داره ، همه بعد از لیسانس می شینن تو خونه ؟

اون وقت یه سری ها با دیپلم شهردار میشن ؟!

همه ی جای دنیا کسایی که از خودشون نبوغی نشون بدن از طرف دولت بورسیه و حمایت مالی می شن ولی تو کشوری مثل ایران کسایی که مثلا باهوشن باید برای هر سال تحصیلی که دارن می گذرونن فلان فلان تومان پول بدن !!!

که چی ؟ برن یه دانشگاه خوب ؟

برن لیسانس شن ؟ بشینن یه گوشه ؟ یا نهایتا یه کارمند شن ؟ دخترا شوهر کنن ، بچه داری کنن ؟؟

آخه چرا ؟ بعد میگن چرا جوونا معتاد میشن !؟ چرا ملت کلاه بردارن ؟ چرا ملت دارن به سمت بی فرهنگی سوق پیدا می کنن !؟

چرا ...؟

همه چیزو هم میندازیم تقصیر اینو اون ! میگیم فلان آدم فلان دولت فلان ...

بابا چرا از خودمون شروع نکنیم ؟ یکی یکی اصلاح شیم ! افکارمونو عوض کنیم ! اول به دیگران بعد به خودمون فکر کنیم . مفید باشیم !

همش میگیم ما ایرانی هستیم و به این حرف افتخار می کنیم ! اخه چی داریم که بهش افتخار کنیم ؟

به این که تمام مغز های کشورمون تو ناسا یا کشور های خارجی استاد دانشگان ؟؟؟

میدونی چرا ما ایرانیا مغروریم ؟ به خاطر گذشتمون ! به تخت جمشید و هخامنشی ! ولی الان چی ؟

چی از اون اصالت ما مونده ؟؟؟ هیییچی 

ملت کاری کنید بشه به شما افتخار کرد !!! به خدا اگه کشوری مثل آمریکا نخبه های کشور ما رو داشت الان 3 تا سیاره مثل زمین برای ادامه حیات پیدا کرده بود ......

 

یعنی میشه اون روزی که هیچکس میگه بیاد ؟

یه روز خوب میاد .....؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/07/11ساعت 16:58  توسط hanoy pishi  | 

.............

چارلی چاپین میگه:آخر هر چیزی خوبه ٬اگه خوب نشد هنوز آخرش نشده.

فلسفه الاکلنگ اثبات بزرگی کسی است که فرو می نشیند تا دیگری

 پرواز را تجربه کند

روزی از دانشمندی رياضيدان نظرش را درباره زن و مرد پرسيدند.

جواب داد: اگر زن يا مرد داراي ( اخلاق) باشند پس مساوی هستند با عدد

 يک =1 اگر داراي (زيبايی) هم باشند پس يک صفر جلوي عدد يک ميگذاريم

 =10 اگر (پول) هم داشته باشند دوتا صفر جلوي عدد يک ميگذاريم =100

اگر داراي (اصل و نصب) هم باشند پس سه تا صفر جلوی عدد يک

ميگذاريم =1000 ولي اگر زماني عدد يک رفت (اخلاق) چيزي به

جز صفر باقي نمي ماند و صفر هم به تنهايي هيچ نيست ، پس ان انسان

هيچ ارزشي نخواهد داشت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/07/01ساعت 19:28  توسط hanoy pishi  | 

همشاگردی سلام

قهر می کنیم اشتی میکنیم

با آمدن مهر ماه هر سال جدید ، سن ما هم بالاتر می رود ، پشت میز هایی مینشینیم که پارسالی ها می نشستند . دوست های جدید پیدا می کنیم و با قدیمی ها مدتی قهر می کنیم ( البته این واسه ما که صدق نمیکنه چون این ۵ سالیه که با دوستام همکلاسم ) و بعد برای آشتی پیشقدم می شویم . شکل دوستیهایمان هر سال تغییر می کند و پخته تر می شود . شاید به قضیه کنکور و دانشگاه مربوط می شود . به اینکه می دانیم زمان شوخی ، بازی و بی مسئولیتی به سر می آید ( من که ۱۰ سال دیگه هم اینو نمی فهمم ) و حالا باید مسئولیت های جدی تری را بپذیریم . باید قدم به دانشگاه بگذاریم و انگار تا مستقل شدن دیگر راهی نمانده است . ( البته ماشالله جوونای امروزی از ۱۰ سالگی مستقلن )

بو باران بوی پاک کن

با آن که باد های ملائم یا توفان های بزرگ به همراه نارنجی زرد و قرمز های پاییزی ، آسمان ابری و روز های بارانی و هزاران نشانه ی دیگر برای تداعی روز های پاییزی وجود دارند ، اما مدرسه دانشگاه و در یک کلام سال تحصیلی خاطره مشترک همه آدم ها از فصل پاییز است . هر کسی می تواند بنشیند و خاطره خودش را از روز اول مدرسه تعریف کند .

ماه مهر به طور غیر رسمی مبدا ما برای تعیین زمان و گذر روز هاست .دست کم تا زمانی که هنوز دانشگاه یا مدرسه می رویم یا بچه های مدرسه رو داریم این اول مهر است که برنامه ی یک سال زندگی ما را تنظیم می کند .

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/06/31ساعت 19:45  توسط hanoy pishi  | 

تا یادم بماند

 
بلوغ یعنی مسوولیت زندگی را پذیرفتن. مسوولیت یعنی یا بی‌اعتراض و غرولند بپذیر یا طغیان کن، هزینه‌هایش را بده و تغییر پدید آور... فکر می‌کنم هنوز هم در زندگیم دارم جاهایی بیشترین هزینه را می‌دهم که بالغانه رفتار نمی‌کنم: هم برابر شرایط سر خم می‌کنم و هم از جهان دل‌خور می‌شوم که چرا رعایت مرزهای مرا نمی‌کند
مسوولیت یعنی این که بدانی مامور مراقبت از مرزهایت فقط و فقط خود تویی، محل پرداخت هزینه‌ها هم فقط از کیسه‌ی ملوکانه توست. آدم عاقل و بالغ هم کسی است که هم چوب نخورد و هم پیاز...نوشتم تا یادم بماند لاف نزنم، هنوز خیلی مانده تا یاد بگیرم مسوول زندگیم فقط و فقط منم
 
 
كپي از وبلاگ تلخ مثل عسل با تشكر از امير
+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/06/28ساعت 19:16  توسط hanoy pishi  | 

خوشبختی ......

خوشبختی فقط خوش گذراندن نیس بلکه مهمتر از آن این است که یک نفر به لطف وجود تو خوشبخت باشد و هیچ کس از حضورت رنج نبرد .
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/06/18ساعت 18:34  توسط hanoy pishi  | 

کاش ....

کاش میشد ازت همچین چیزی بخوام کاش میشد چیزی که می خوام رو عملی کنی . حیف نمیشه اگه میشد حتما ازت می خواستم از زندگیم بری بیرون تو خاطراتم کمرنگ شی دیگه به خوابم نیای و هرگز جلو چشام نباشی چون هر بار که اومدی جلو چشام زندگیمو ، روحیمو ، رویاهامو و حتی پیمان هامو پشت سرت خراب کردی !

کاش می شد دیگه نبینمت ، صداتو نشنوم ، خوابتو نبینم ، بهت فکر نکنم ، تصورت نکنم یا حداقل کاش می تونستم ازت متنفر باشم .

کاری کردی این شانسو هم ازم گرفتی !

ولی حالا مهمترین سوال :

اگه چنین چیزی ممکن بود و من هم ازت در خواست میکردم آیا می پذیرفتی ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/06/18ساعت 18:30  توسط hanoy pishi  | 

در هواي گرم غذاي پخته کمتر مصرف کنيد

توصيه متخصصان تغذيه: در هواي گرم غذاي پخته کمتر مصرف کنيد

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/04/24ساعت 0:7  توسط hanoy pishi  | 

در فصل گرم، مايعات بسيار سرد ننوشيد

يك متخصص تغذيه: , در فصل گرم، مايعات بسيار سرد ننوشيد

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/04/24ساعت 0:6  توسط hanoy pishi  | 

پسر خوب کیه ؟

پسرا بعد از خوندن این مطلب متوجه میشن هیچ کدوم خوب نیستن ! لطفا افسرده نشید جا وا۳ جبران زیاده !

 

یک پسر خوب امضاء گواهی نامه اش خشک نشده به رانندگی خانمها گیر نمیدهد
یه پسرخوب کمتربا این جمله مواجه میشود”مشتری گرامی دسترسی شمابه این سایت مقدورنمی باشد

یه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نمیره
یه پسر خوب عکس الکسندروگراهام بل رو قاب نمیکنه بزنه تو اتاقش
یه پسر خوب پشت چراغ قرمز با دیدن یه خانم ردیف چشماش مثه چراغهای فولکس نمیزنه بیرون
یه پسر خوب روزی چند بار به سازندگان یاهو مسنجر لعنت میفرسته
یه پسر خوب سر کلاس تا شعاع ۳ متریِ هیچ خانمی نمیشینه
یه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشینش بوی ادکلن زنونه نمیده

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/04/23ساعت 23:24  توسط hanoy pishi  | 

هه !

به خدا میگن چرا اول مرد رو آفریدی بعد زن رو ؟

میگه شما هم وقتی میخواید چیزی بنویسید اول چک نویس میکنید بعد پاک نویس ! ! !

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/04/21ساعت 21:53  توسط hanoy pishi  | 

؟ مبارک !

خیلی جالبه امروز اولین سالروز تاسیس وبلاگمه و خودم یادم نبود !
+ نوشته شده در  جمعه 1389/04/11ساعت 22:59  توسط hanoy pishi  | 

نامه ی یک پسر عرب به معشوقه ی ایرانیش

باري يا ايها العزيز انا في آتش العشق کمثل الماهيتابه ميسوزم! و جلز و ولزنا درآمده. في کل شبها که انا سرم را علي المتکا ميگذارم، اشکنا کمثل الرودخانه جاريه علي البستر و آه سوزانني بسوي آسمان صعودن!

الهي انا قربان انت بروم. انا قسم ميخورم بجانني و بجانک که في کل شبها ابدا خواب في چشماننا لا داخلون و اغلب الي صبح بيدارون و گريه زارون في هجرک.

انا قربان چشم و ابرويت بروم و جان ناقابل الحقير فداي بدن ابيضت بشود! بخدا رنگم من هجرانک کمثل الزردچوبه اصفر شده و قلبنا کمثل الآلبالو احمر گرديده.

آه، آه يا ويلنا که هر نصفه شب بيادکم يوقوقو! يعني وق‌وق! ميکنم و هرچه نامه جات العاشقانه بسوي انت ارسالون، هيچ لاجوابون، گويا انا را آدم لاحسابون!

به جان انت که از جان الحقير عزيزتر است، قلبنا في فراقک مجروح و لباب قلبنا بروي انت مفتوح!

انا نميدانم که چرا از من فرارون! در صورتي که انا من العشقک بيقرارون، گويا لارحم في قلبک!

انا هستم واحد (اون) جوان (اون) الباسواد و صاحب المعلومات الکثيره. با تمام اين احوال حاضرم حلقه العبوديت و الچاکري تو را في الگوشم آويزاننا! رحم، ارحم!

يعني رحم کن، نگذار من (men) جفائک خودم را با اربع نخود ترياک يقتلون! انا ديگر طاقت الفراغ ندارم و به وصالک مشتاقون ولي خداوند به قدر مثقال ذره وفا في وجودک لا آفريده !!!

انا تا ثلاث ماه ديگر مرتبا" في هر هفته واحد نامة العاشقانة براي انت مينويسم!

تا بحال زارنا متفکرون و چنانچه باز هم بر درد دلم لا يرسون آنقدر اشکنا من الچشمنا سرازيرون تا جان آفرين تسليمون!
+ نوشته شده در  جمعه 1389/04/11ساعت 13:5  توسط hanoy pishi  | 

؟ حال کنید ! یاد بگیرید

+ نوشته شده در  جمعه 1389/04/11ساعت 13:3  توسط hanoy pishi  | 

پیشی

+ نوشته شده در  شنبه 1389/04/05ساعت 12:3  توسط hanoy pishi  | 

!

از خیلیا شنیدم که نمیشه تو پسته اول نظر گذاشت من واقعا متاسفام ! نمی دونم چرا نمیشه !؟

 راستی میشه نظر خصوصی نذارید ! بعضی چیزاشو واقعا نمیشه وا۳ عموم نوشت ! ولی خیلی چیزا رو الکی خصوصی میکنید ! نکن مادر اذیت میشم اعصابم خط خطی میشه !

پانیذ بازم بیا اینجا دلم وا۳ت تنگ شده ! ( فکر نکنید تبعیض قائل شدما نه ! این دختر خالمه )

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/04/01ساعت 23:27  توسط hanoy pishi  | 

مخصوص پسر ها !

! این مطلب حذف شد !!!

+ نوشته شده در  شنبه 1389/03/29ساعت 14:6  توسط hanoy pishi  | 

احمق تا چه حد !؟

این مطلب حذف شد ....

+ نوشته شده در  شنبه 1389/03/29ساعت 13:54  توسط hanoy pishi  | 

عکس های قسمت آخر سفری دیگر

مدتیه از شبکه ی فارسی وان سریال سفر دیگر پخش میشه ! بنده که به شدت جذب این سریال شدم گرچه موضوع این فیلم آموزش خیانته ! در هر حال کسایی که می خوان عکس های قسمت آخرو ببینن برن ادامه مطلب !

اینم از لینک دانلود کلیپ 4 دقیقه ای قسمت آخرش

http://www.4shared.com/video/pBJUVhZ3/EL_CUERPO_DEL_DESEO__ending.html

اینم لینک دانلود موسیقیش

 http://www.4shared.com/audio/WXlORTw...l_des.html


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1389/03/21ساعت 12:44  توسط hanoy pishi  | 

به به به ! ! !

این پست حذف شد ! ! ! 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/03/20ساعت 13:16  توسط hanoy pishi  |